ریحانهریحانه، تا این لحظه: 19 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

ریحان جیگر

مهد قرآن

سلام دختر قشنگم . چند روز پیش با هم رفتیم و اسمتو نوشتم مهد قرآن . و با اینکه متولد سال 85 هستی اما چون متولد آبانی امسال نشد اسمتو پیش دبستانی بنویسیم و برای همین هم امسال اسمتو نوشتم مهد قرآن پایه آمادگی . تا هم قرآن و چیزای دیگه یاد بگیری و هم از این تنهایی دربیای و بتونی اونجا دوستای خوبی پیدا کنی . البته هنوز کلاساتون شروع نشده و احتمالا چهارم پنجم مهر شروع میشه . و تو هم حسابی برای رفتن به مدرسه ذوق و شوق داری و من از این بابت خوشحالم . امیدوارم وقتی هم که کلاساتون شروع شد خوشت بیاد و حسابی مشغول بشی. راستش من هم به خاطر تو خوشحالم که بالاخره یه جایی میری و سرگرم میشی و هم به خاطر خودم خوشحالم که بالاخره یه وقت آزاد پیدا می کنم تا بت...
1 آبان 1390

اولین روز کلاسهای ریحانه جونم

سلام عزیزکم امروز ساعت 1 بعداز ظهر یعنی درست یک ساعت و ربع پیش با هم رفتیم مهد قرآن . و تو حسابی شوق و ذوق داشتی که بریم . امروز  استثنائا که روز اولتونه براتون جشن گرفتن از ساعت 1 و نیم تا 4 . همه دوستاتم اومده بودن . البته هنوز باهاشون دوست نشدی اما امیدوارم به زودی با همه ایاق بشی . خلاصه شما بچه ها رفتین سر کلاس و خانوم ده پرور یعنی معلمتون هم اومد . از اون ور ما مامان ها هم که نگران شما بودیم بیرون وایساده بودیم ببینیم شما چه می کنین. اما خانوم مدیرتون همش به ما می گفت برین خونه هاتون و ساعت 4 بیاین . منم یه کم وایسادم و یواشکی دیدم که وقتی خانوم معلم از شما پرسید کی بلده قرآن بخونه تو گفتی من و شروع کردی به قرآن خوندن که حسابی...
1 آبان 1390

خاطره روز اول مهد

دیروز که گذاشتمت مهد دوباره ساعت 3 و نیم اومدم دنبالت البته پیاده و کلی حال داد .تازه یه بهونه و اجباری برای پیاده روی پیدا کردم . مگه اینجوری مجبور بشم یه کم پیاده روی کنم . البته ازخونه تا مهدت با اتوبوس دو سه تا ایستگاهه اما چون به سمت مهدت سرپایینیه در عرض یه ربع رسیدم اونجا . خلاصه دیروز فقط جشن داشتین و بازی و خانوم معلمتون براتون یه شاخه گل رز زیبا و یه مداد که سرش رو فرفره زده بود و تزئینش کرده بود رو به شما یادگاری داد . من اونارو ایشالا تا وقتی بزرگ بشی برات نگه می دارم . خلاصه به عنوان اولین روز حسابی حال کرده بودی و می گفتی که حسابی بهت خوش گذشته بود . راستی در مورد کیفت نگفتم که بالاخره برات یه کیف چرخ دار خوشگل خریدیم . آخه ت...
1 آبان 1390

دختر گلم با لباس فرم مهد

سلام نازنینم از امروز هفته دوم مهدتون شروع میشه.تو این چند وقت لباس فرمت آماده نبود و تو با لباس دیگه می رفتی مهد ولی برای این هفته لباست رو که داشتن می دوختن آماده شد و تو از امروز با این لباسا رفتی . منم چند تا عکس خوشگل ازت کنار مهدتون انداختم تا یادگاری بمونه. اینم از عکسات:       فدای دختر قشنگم بشم عسلم اینم از در مهدتون و اینم آخریش ...
1 آبان 1390

دختر ناز و مهربون من

سلام نازدختری من راستش الان که نشستم پای وبت کلی هم کار دارم فقط اومدم بهت بگم خیلی خیلی دوستت دارم. اومدم بگم از خدای مهربونم خیلی خیلی ممنونم که تو رو به من داد .خواستم از خداجون تشکر کنم که تو اینقدره نازی. راستش توی این غربت و دوری از خانواده ام مخصوصا مامان عزیز و مهربونم و بابابی نازنینم تو و بابایی بعد از خدای مهربون تنها یار و همدم من هستین. از کارایی که الان می کنی اینه که خیلی به من ابراز محبت می کنی.مثلا راه به راه میای منو می بوسی.وقتی داریم تو کوچه با هم راه می ریم و دستت تو دست منه دستمو می بوسی و می گی دوستت دارم. من هم خیلی خیلی خیلی .........زیاد دوستت دارم. ...
26 مهر 1390

ماجراهای مهد

سلام قشنگم الان ساعت دو بعد از ظهره و شما هم توی مهدت هستی . تو این یه ماهه که داری میری مهد سه تا شعر و سوره عصر و همزه و چند تا حدیث و چیزای دیگه مثل علوم،ریاضی، زبان، هوش و.....رو یاد گرفتین و سوره فیل رو هم دارین یاد می گیرین . تقریبا تا دو هفته اول خیلی خوب می رفتی مهد اما نمی دونم چی شد که بعد از دو هفته وقتی میخواستیم بریم مهد تو خونه بدون هیچ مشکلی حاضر می شدی و توی راه هم با هم شعر و قرآن رو تمرین می کردیم اما تا می رسیدیم دم در شروع می کردی به گریه که منم حتما باید بیام تو یا اینکه می گفتی اصلا دلت نمی خواد بری و وقتی می گفتم چرا چیزی نمی گفتی. راستش خیلی بچه توداری هستی و خیلی هم حساس.اگه از یه چیزی ناراحت بشی کلی باید التماس...
25 مهر 1390

میلاد نور مبارک

میلاد مسعود و مبارک امام علی بن موسی الرضا (ع) امام عزیز، رئوف و مهربونمون بر همه شیعیان و دوستدارانشون مبارک     چشمه های خروشان تو را می شناسند موج های پریشان تو را می شناسند   پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ریگهای بیابان تو را می شناسند   نام تو رخصت رویش است و طراوت زین سبب برگ و باران تو را می شناسند   از نشابور بر موجی از "لا" گذشتی ای که امواج طوفان تو را می شناسند   اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد چون تمام غریبان تو را می شناسند   کاش من هم عبور تو را دیده بودم کوچه های خراسان تو را می شناسند   "قیصر امین پور"     ...
16 مهر 1390

بدون عنوان

      شهادت مولا و سرور شیعیان، شیخ الأئمه حضرت صادق علیه السلام بر همه شیعیان تسلیت باد . به امید شفاعت و عنایت حضرت         ...
2 مهر 1390

خداحافظ ماه قشنگ خدا

  "درود بر تو ای همسایه ای که دلها در اثر عبادت و بندگی در آن نرم و فروتن گردید و گناهان بر اثر آمرزش و عفو خدای بزرگ در آن کم شد.درود بر تو چه بسیار گناهان را محو کردی و چه بسیار زشتی ها را پوشاندی....سلام بر تو که در هنگام وداع ما احساس خستگی نکردیم......سلام بر تو پیش از آنکه بیایی ما انتظارت را می کشیدیم و اکنون هم که می خواهی بروی ما را غمگین کرده ای،سلام بر این مهمان گرانقدری که به برکت آن خداوند بسیاری از بلاها را از ما برداشت و خیلی از برکات را به ما بخشید..."  امام سجاد "ع" امروز روز بیست و نهم ماه مبارک رمضونه و به احتمال زیاد آخرین روز. چه روز عجیبی! وقتی به آخرای ماه رمضون نزدیک میشیم شاید خیلی از ماها کم بیاریم...
8 شهريور 1390

دخمل ناز مامان

سلام جیگر من . عکسی که الان میخوام برات بذارم مال یک سالگیته که با یه روسری خوشگل ازت انداختم.     می بینی عزیزم با روسری چقدره ناز میشی. الان هم همین جوریه .اصلا همیشه همین طوره .اگه همیشه دختر با حجاب و متینی باشی هم نازتری و هم پیش همه عزیزتر. دختر گلم دلم می خواد که وقتی هم که بزرگ شدی همیشه حجابتو حفظ کنی تا خدا هم تو رو از شر شیطون های زمونه حفظ کنه. خدا حافظ و مراقبت باشه عزیزم . همیشه در پناه خدا باشی ایشالا ...
6 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ریحان جیگر می باشد