خاطره روز اول مهد
دیروز که گذاشتمت مهد دوباره ساعت 3 و نیم اومدم دنبالت البته پیاده و کلی حال داد
.تازه یه بهونه و اجباری برای پیاده روی پیدا کردم . مگه اینجوری مجبور بشم یه کم پیاده روی کنم . البته ازخونه تا مهدت با اتوبوس دو سه تا ایستگاهه اما چون به سمت مهدت سرپایینیه در عرض یه ربع رسیدم اونجا . خلاصه دیروز فقط جشن داشتین و بازی و خانوم معلمتون براتون یه شاخه گل رز زیبا و یه مداد که سرش رو فرفره زده بود و تزئینش کرده بود رو به شما یادگاری داد . من اونارو ایشالا تا وقتی بزرگ بشی برات نگه می دارم . خلاصه به عنوان اولین روز حسابی حال کرده بودی و می گفتی که حسابی بهت خوش گذشته بود
. راستی در مورد کیفت نگفتم که بالاخره برات یه کیف چرخ دار خوشگل خریدیم . آخه تو همش می گفتی کیف چرخدار می خوام و من و بابا می گفتیم کیف چرخدار هم خراب میشه و هم کثیف ولی خوب از اون جایی که من و بابا خیلی دل رحمیم تو رو به قول خودت به آرزوت رسوندیم
. امیدوارم خدای خوب و مهربون تو رو به آرزوهای بزرگ و قشنگ و دوست داشتنی برسونه . موفق باشی گل من.


حالا اینم عکس کیفت و یادگاریهات





خاطره روز اول مهد
