ریحانهریحانه، تا این لحظه: 19 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

ریحان جیگر

بالاخره تموم شد

  خوب اینم از کامل شده اش. البته فقط مونده سنگ وسط گل قهوه ایه که چون سنگهام رو خونه مامان گلم جا گذاشتم بعدا میدوزمش. حالا مامان جون چطوره؟ خوب شد؟       این غنچه ها هم برای سارا جونم. امیدوارم واضح باشن     ...
22 شهريور 1391

حالا چه طوره؟

رنگ گلها با هم جور در مياد؟  غنچه ها چي؟ اون گل ريز وسطي بين غنچه ها رو بدوزم؟ رنگ ربان صورتي روئيه خوبه تو گل بزرگه يا دربيارم همرنگ ربان زيريه بدوزم؟ ...
22 شهريور 1391

سورپريز براي ريحانه

ديشب رفته بوديم زيارت ( جاي همه خالي، البته هميشه به نيابت از همه زيارت مي كنم، اگه خدا قبول كنه). بعد كه اومديم بيرون بابايي بهت گفت كه يه سورپريز برات دارم. يه نفر اومده كه بفهمي خيلي خوشحال ميشي. حالا كي بود؟  دايي حميد و محمد مهدي دايي به خاطر كاري اومده بود اينجا و وقتي تو فهميدي حسابي بال در آوردي.   خلاصه يه جايي با هم قرار گذاشتيم و بعد با هم رفتيم رنگين كمان و كلي بازي كردي و كلا فراموش كردي كه توي حرم منو كلي كچل كرده بودي كه گشنته   تا ساعت يازده و نيم اينطورا اونجا بوديم و بعدشم رفتيم دلفين و بعد هم اومديم خونه. ديگه شده بود ساعت 12 و ربع كه دايي مي گفت فردا صبح زود كار داره و بايد برگرده و هر چي ما اصرار ك...
17 شهريور 1391

روزهای آخر تابستون

سلام وروجک توی این شش سالی که مثل برق و باد گذشت چقدر راحت بودیم. برای تهران اومدن و دیدن مامان جون اینا هیچ دغدغه ای نداشتیم. آزاد آزاد بودیم و هر موقع که می خواستیم میومدیم تهران. مخصوصا این آخری ها که بابایی هم هر هفته یکشنبه ها تهران جلسه داره ما هم هر هفته میایم . اما موندم از اول مهر به بعد که شما دختر نازم انشاءالله باید بری پیش دبستانی باید چی کار کنیم. آخه اون موقع هم جلسه های باباجون همچنان روزهای یکشنبه است ولی مگه میشه تو هم هر هفته یکشنبه ها رو تعطیل کنی و بریم تهران. خدا به دادمون برسه معلوم نیست که دیگه اون موقع چند وقت یه بار می تونیم بیایم؟ وای بسه بسه ، زیادی روضه خوندم. ایشالا خدای مهربونم خودش اون موقع ها هم بهتر...
12 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ریحان جیگر می باشد