ریحانهریحانه، تا این لحظه: 19 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره

ریحان جیگر

ریحانه ها

1391/5/11 16:14
نویسنده : مامان جون
184 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جیگریماچ

دیشب هم مثل پریشب تا سحر بیدار موندم و شما هم بالاخره ساعت یک و نیم نصفه شب رضایت دادی و اومدی خوابیدیخواب . ما هم سحری کباب تابه ای خوردیم و بعدم که نماز و خواب. امروز دایی مهدی من که خونشون نزدیک خونه مامان جون ایناست دو تا دخترهاش یعنی نرگس و ریحانه رو آورد اینجا تا توی خونشون تنها نمونن. آخه خواهر مامانشون یعنی زندایی من مریضه و امروز عمل داشت. ایشالا به حق لحظه های با شرافت و فضیلت این ماه قشنگ ،خدای مهربون همه مریض ها و ایشون رو شفای کامل عطا کنه. خلاصه زندایی رفته بود بیمارستان و بچه ها اومدن اینجا. تو هم حسابی خوشحال شدی که آخجون همبازی پیدا کردی. و کلی با هم بازی کردین و خوش گذروندین تا اینکه آبجی بزرگشون اومد و اونها رو برد خونه و تو دوباره تنها شدی و طبق معمول اومدی که به من گیر بدی. الانم که دیدی پای نتم گفتی برم سایت رافد که خاله جونت بهت معرفی کرده و کلی توش بازی داره و منم دست به سرت کردم که بدو برو کارتون. فعلا که راضی شدی . 

آخجون خاله سیمین هم اومد ..

فعلا خداحافظ.........

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان نفس طلایی
12 مرداد 91 2:36
این شب بیداری هااا هم بد دردیه برای ما خواهر جون والا برای مومنان خوب خدا که بهترین وقت برای مناجات .. انشالله بیاین سمت ما اگه خدا بخواد این چند روز بریم بگردیم


ممنون ما که همیشه مزاحم می شیم
سعیده
13 مرداد 91 2:59
خب عزیزم چرا بچه رو دست به سر میکنی میرفتی سایت تا بچه بازی کنه
سارا
19 مرداد 91 15:52
فدات بشم عزیزم.دست گلت درد نکنه.خودم هم فکر میکنم از این سرما خوردگی های ویروسی باشه.دوست دارم
سپیده
12 شهریور 91 16:17
الاهیییییییییی این تنهایی بچه ها هم بد دردیه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ریحان جیگر می باشد