ریحانهریحانه، تا این لحظه: 19 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره

ریحان جیگر

روزهای آخر تابستون

سلام وروجک توی این شش سالی که مثل برق و باد گذشت چقدر راحت بودیم. برای تهران اومدن و دیدن مامان جون اینا هیچ دغدغه ای نداشتیم. آزاد آزاد بودیم و هر موقع که می خواستیم میومدیم تهران. مخصوصا این آخری ها که بابایی هم هر هفته یکشنبه ها تهران جلسه داره ما هم هر هفته میایم . اما موندم از اول مهر به بعد که شما دختر نازم انشاءالله باید بری پیش دبستانی باید چی کار کنیم. آخه اون موقع هم جلسه های باباجون همچنان روزهای یکشنبه است ولی مگه میشه تو هم هر هفته یکشنبه ها رو تعطیل کنی و بریم تهران. خدا به دادمون برسه معلوم نیست که دیگه اون موقع چند وقت یه بار می تونیم بیایم؟ وای بسه بسه ، زیادی روضه خوندم. ایشالا خدای مهربونم خودش اون موقع ها هم بهتر...
12 شهريور 1391

ریحانه ها

سلام جیگری دیشب هم مثل پریشب تا سحر بیدار موندم و شما هم بالاخره ساعت یک و نیم نصفه شب رضایت دادی و اومدی خوابیدی . ما هم سحری کباب تابه ای خوردیم و بعدم که نماز و خواب. امروز دایی مهدی من که خونشون نزدیک خونه مامان جون ایناست دو تا دخترهاش یعنی نرگس و ریحانه رو آورد اینجا تا توی خونشون تنها نمونن. آخه خواهر مامانشون یعنی زندایی من مریضه و امروز عمل داشت. ایشالا به حق لحظه های با شرافت و فضیلت این ماه قشنگ ،خدای مهربون همه مریض ها و ایشون رو شفای کامل عطا کنه. خلاصه زندایی رفته بود بیمارستان و بچه ها اومدن اینجا. تو هم حسابی خوشحال شدی که آخجون همبازی پیدا کردی. و کلی با هم بازی کردین و خوش گذروندین تا اینکه آبجی بزرگشون اومد و اونها رو ...
11 مرداد 1391

شب بیداری های ریحانه خانوم گل گلاب

وای مردیم از خستگی . تو هم که انگار نه انگار که ساعت یک و چهل و یک دقیقه بامداده . دست گل خودمون درد نکنه که در عرض دو سه ساعت یه خونه تکونی واسه طبقه سوم کردیم و حالا هم مثلا اومدیم بخوابیم. هر چند که این شبهای ماه مبارک تا دیر وقت بیداریم و دیشب هم تا سحر بیدار بودم ولی جنابعالی که باید بخوابی! پس لطفا تشریف بیار تا صدای منو در نیاوردی ...
11 مرداد 1391

بدون عنوان

    امام باقر عليه السلام مي فرمايند:   هر مومني كه به نمازهاي واجب اهميت دهد و آنها را به وقتش بخواند، از غافلان نيست ...
7 تير 1391

لازانياي پر دردسر

سلام گل نازم. عزيز دلم خوبي؟ امروز اومدم خوشحالت كنم و ناهار برات لازانيا بزارم . آخه خيلي دوستش داري.  واسه همينم صبح مثل خانوم هاي خوب و خونه دار رفتم تا لازي بخرم . قبلا تو مغازه لازانياي نيمه آماده ديده بودم ولي تا حالا نخريده بودم. روش نوشته بود نياز به ريختن در آب جوش نداره منم ديدم دردسرهاي اون مدل هاي قبلي رو نداره گفتم اين دفعه از اينها بخرم.  خلاصه جونم برات بگه كه منم موقع درست كردن طبق دستورش توي آب جوش نريختم و همون طور گذاشتم توي ظرف و لا به لا هم موادش رو ريختم و گذاشتم تا بپزه. ولي بعد مدتي كه اومدم ببينم پخته يا نه ديدم كه سفته سفته انگار نه انگار.   هيچي ديگه مجبور شدم دونه به دونه برشون دارم و م...
29 خرداد 1391

خداحافظ دوستاي خوب مهدم

سلام دختر شيطون بلاي من. پنجشنبه اي كه گذشت جشن قرآن داشتين كه جشن پايان سال تحصيليتون هم بود . جشنتون ساعت 6 بعد از ظهر  توي حياط مهدتون بود كه ما هم رفتيم. بچه هاي كلاستون البته به همراه شما يه سري برنامه اجرا كردين. مثلا قرآن خوندين ، شعر خوندين ، و چند جور بازي و مسابقه هم مربي تون اجرا كرد . در كل خوب بود و خوش گذشت . آخر سر هم دونه دونه مي رفتين با كيك و جايزتون عكس مينداختين . بعدش هم با كيك خوشمزه و بستني و بيسكوييت پذيرايي شديم و با دوستات و خانوم مربي گلتون كه كلي براتون زحمت كشيده بود خداحافظي كرديم .  همون شب هم عمو معين و خاله سيمين اينا اومدن خونمون و تا فرداش پيشمون بودن. خدا رو شكر اين دو روز خيلي خوش گذشت .&...
7 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ریحان جیگر می باشد